هم سایه ی پاچه گیر

درخواست حذف این مطلب

  از قدیم ارتباطاتی بین انسان و سگ برقرار بوده که بخشی از آن، رابطه ی عاطفی بود و برخی دیگر از روی نیاز به حراست و مراقبت از جان و مال آدم ها در برابر م ان به شمار می رفت.

  ما بر همین اساس و رویه ی گذشتگان خود تا پنج - شش سال پیش در حیاط منزل یک قلاده از این موجود وفادار نگهداری می کردیم تا این که موجودات سگ اخلاقی به نام «هم سایه» در ما مقیم شدند. از آن زمان این ها چنان پاچه می گیرند و چنگ و دندان نشان می دهند که دیدیم دیگر نیازی به بستن این زبان بسته ی وفادار در محوطه نیست.

ماه آ پاییز به هرز رفت...

درخواست حذف این مطلب

  سال ها پیش وقتی بر بستر اینترنت شروع به نوشتن حتی تصورش را هم نمی   روزی یکی از ماده سگ های هرزه ی این شهر، گذرش به اینجا بیفتد و با لجن پراکنی و لاشی گری هر چه تمام بخش «ارتبا با من» این وبگاه را به بکشاند.

لجاره ی فاسدی که حتی نام یکی از ماه های زیبای فصل پاییز را هم تا ابد به لجن کشیده است.

  بعضی آدم های بی مسئولیت که تنها از تشکیل خانواده تمرکزشان فقط بر روی استوار است، نتیجه اش پس انداختن چنین موجودات پلیدی است که حتی دم وبازدم شان هم محیط را آلوده به نجاست می کند...

بر روی زمین ناهموار

درخواست حذف این مطلب

غمخوار کم و گوهخور زیاد است...

حتی اگر در گوشه ای از اتاق بنشینی و درب روی همه ببندی باز هم گوشه و کنار می بینی و می شنوی عده ای همچنان به گوهخوری مشغول هستند.

به یاد دارم در زمان های خیلی دور که استفاده از موال در خیلی از  دهات رایج نبود، سگ ها وظیفه ی همین آدم ها را برعهده داشتند. اما ای کاش قضیه به همین مقدار ختم می شد! این آدم نماها علاوه بر این تغذیه ی مورد علاقه شان، به شدت هم پاچه می گیرند و هم  چنگ و دندان نشان می دهند.

دوستی بی منت

درخواست حذف این مطلب

هر روز که آفتاب سر بزند چه باشم چه نباشم، زمین روشن است. این خاصیت نور است.

در دوردست و غربت ک شان اما... نزدیک تر از هر دوستی، بی منت، گرمابخش  زندگی من است.

ازدواج، جفت گیری یا تجارت؟

درخواست حذف این مطلب

  همه در محاورات روزانه دائم می گویند: خوش به حال ی که ازدواج نکرده (زن نگرفته) است ولی همه ی آنها خودشان در ابتدای دوران نوجوانی زن گرفته اند!؟

  اگر به این باور رسیده اید که آدم مجرد خیلی خوش به حالش است، چگونه حاضر شده اید از این سرخوشی بگذرید و تن به کاری بدهید که از نظر شما اسارت، بدبختی و سراسر گرفتاری است؟؟؟

  حقیقت این است که همین ها بر اثر فشار و ی نتوانسته اند بر این غریزه ی طبیعی خود کنترل عقلانی داشته باشند و در نتیجه بلافاصله و با اصرار دنبال جنس مخالف خود رفته و در واقع جفت گیری می کنند و وقتی به لحظه ی طلایی فرونشاندن آتش (طلایی از نظر گویندگان چنین افرادی) رسیدند تازه می فهمند که شروع یک زندگی مشترک فقط این نیست و فاکتورهای بسیار مهم تری از جمله مسئولیت پذیری در مقوله ی ازدواج وجود دارد که گریبانشان را خواهد گرفت و چون اکثریت بسیار زیادی در ایران همیشه از مسئولیت پذیری گریزان هستند این گونه اراجیف را تحویل مخاطب خود می دهند.

  بُعد دیگر موضوع ازدواج، متوجه جنس مخالف مردان و به خانواده ی آنها برمی گردد که این امر (ازدواج) را برای چاپیدن طرف مقابل و دکانی برای تجارت خود تبدیل کرده اند. این موضوع در گفتگوهایی که در جلسات خواستگاری ردوبدل می شود  به خوبی قابل لمس است و شالوده ی قراردادهای فی م ن را تشکیل می دهد.

  در این میان اصل وجودی ازدواج که باید پیوندی احساسی-عاطفی و روانی بین دو جنس مخالف باشد تا در کنار آنچه بیان شد به یک جریان زندگی پایدار و سالم بینجامد به گوشه ای رانده می شود و اعتنایی به قداست روانی مسأله نمی شود. البته ناگفته نماند پیامدهای ناهنجار آن نمی تواند در یک گوشه همچنان مقهور بماند و در مراحلی از زندگی می تواند دردسرهای بزرگی را فراهم بیاورد که اغلب غیرقابل جبران هستند.

  در بحث جامعه شناسی در نقطه ی مقابل واژه ی روان پریش، زبان پریش را هم داریم که به این دسته از افراد اطلاق می شود و پرستی، زیاده گویی و جزمیت از خصوصیات بارزشان است.

کاسمالوژی

درخواست حذف این مطلب

از نیچه پرسیدند که بعد از مرگ کجا می رویم؟

نیچه گفت: همان جایی می رویم که قبل از تولد بودیم...

برای تو...

درخواست حذف این مطلب

انگاری "دل" انتخاب کرده است که تمام مهربانیم باشد برای تو.

به گمانم این دوست داشتن نیست به معنای مرسومش که باور دارم! دوست داشتن عمیق بعد از شناخت و به آهستگی شکل می گیرد، شبیه به دلبری است (به معنای همیشگیش)

یعنی مهربانیم، ویژه برای تو تا بشوی لبخند... تا بشوم کِیف... تا همین اندازه نه بیشتر.

همین که مختص توست عالی است.

انگار دل به کمک عقل (با حضوری دل خوش کنک) می گوید؛ کنار تو می توانم تمام موزاییک های پیاده روهای شهر را بشمارم.

این یعنی صبوری، انتظار و تمنای حضور... یعنی می توانم در لحظه، پشت سر هم ایثار کنم و سخاوتمندانه ببخشم از وقتم، جانم، احساسم و لبخندم برای تو.

من باورت داشتم...

بر روی زمین ناهموار

درخواست حذف این مطلب

غمخوار کم و گوهخور زیاد است...

جامعه را بهتر بشناسیم!

درخواست حذف این مطلب

نیمی از جامعه، افرادی هستند که چیزی برای گفتن دارند و نمی توانند بگویند.

نیمی دیگر هم افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ولی همیشه گوهخوری می کنند.

هم سایه ی پاچه گیر

درخواست حذف این مطلب

  از سالیان دور ارتباطاتی بین انسان و سگ برقرار بوده که بخشی از آن، رابطه ی عاطفی بود و برخی دیگر از روی نیاز به حراست و مراقبت از جان و مال آدم ها در برابر م ان به شمار می رفت.

  ما بر همین اساس و رویه ی گذشتگان خود تا پنج - شش سال پیش در حیاط منزل یک قلاده از این موجود وفادار نگهداری می کردیم تا این که موجودات سگ اخلاقی به نام «هم سایه» در ما مقیم شدند. از آن زمان این ها چنان پاچه می گیرند و چنگ و دندان نشان می دهند که دیدیم دیگر نیازی به بستن این زبان بسته ی وفادار در محوطه نیست.

مناظره ی بین آدم و

درخواست حذف این مطلب

معدن معرفت و کمال است

غیر از یت ز محال است

تزویر و ریا و مکر و حیله

منسوخ شدست در طویله


گفتم که ز آدمی سری تو 

هر چند به دید ما ی تو

بنشستم و آرزو نمودم

بر خالق خویش رو نمودم

ای کاش که قانون یت

جاری بشود به آدمیت

انقلاب برای توده یک ضرورت است

درخواست حذف این مطلب

همیشه خودم را در جایگاهی فراتر از توده متصور بوده ام. تلاش من برای تبیین ایده ای جامع شناختانه از توده در واقعیت، یک نوع پرداختن به ماهیت و موجودیت مجموعه ای بوده که هماره ماهیت و موجودیت خویش را در محدوده های هستی شناسانه ای از آن دانسته ام.

توده برای من مجموعه ای از افراد جامعه بوده است که از بدو تولد دچار انواع مشکلات بوده است.

مشکلاتی که کاملاً جهان شمول هستند.

زندگی این افراد در جامعه هماره در رابطه ی تنگاتنگی با معضلات اقتصادی ـ شخصیتی بوده و دچار فرازونشیب های بغرنج می باشد.

هست با ابله سخن گفتن جنون

درخواست حذف این مطلب

گفت هر مردی که باشد بد گمان

نشنود او راست را با صد نشان‏

هر درونی که خیال‏ ش شد

چون دلیل آری خیالش بیش شد

چون سخن در وی رود علت شود

تیغ غازی را شود

پس جواب او سکوت است و س

هست با ابله سخن گفتن جنون

«مولوی»

یخچال امرسان و گیرنده ی ای ویژن دو جنس ایرانی!

درخواست حذف این مطلب

  اگر برای پولتان ارزش قائل هستید این دو محصول بنجل را ن ید، لطفاً در دامی که بنده افتادم، نیفتید!

  در این سال ها خیلی سعی داشتم خودم را متقاعد کنم که به اجناس ایرانی اعتماد کنم ولی چه کنم که سایه ی شوم شیادی و حقه بازی تولیدکنندگان داخلی در ذوق آدم می زند، در نتیجه تقریباً ۹۹ درصد این کار من در نهایت منجر به پشیمانی و سرزنش خودم شد که چرا باید زندگی، پول و سرمایه ی خودم را به راحتی در جوی آب بریزم و زندگی خودم را پر کنم از یک مشت آت و ساخت یا مونتاژ داخل!؟؟

  در ادامه با ذکر دو نمونه ی عینی به تشریح مصداقی موضوع می پردازیم؛ یکی از این پدیده های منحصربه فرد یخچال امرسان است که در هال منزل کار نمی کند و وقتی با نمایندگی مربوطه تماس گرفتم گفت شد که این یخچال ها در فضای باز کار نمی کند و حتماً باید در داخل یک اتاق قرار داده شود! و احتمالاً یک بخاری هم در کنارش روشن باشد!!!

  پدیده ی دوم کالای بنجل ایرانی (مونتاژ داخل) گیرنده ی دیجیتال ای ویژن مدل dvb-t 131 است که کل یونی از چندین نقص عمده را به طور یکجا در خود دارد؛

۱ـ بعد از یک ماه به طور کل و ناگهان برق داخلی دستگاه قطع و غیرقابل استفاده می شود!

۲ـ این دستگاه دارای طراحی منوی بسیار افتضاح با رنگ زمینه ی تقریباً فیروزه ای همراه با فونت سفیدرنگ بسیار ریز که در مدت کوتاهی باعث کوری بیننده می شود.

۳ـ در حین رکورد کانال موردنظر ناگهان حدود ۱۵ ثانیه به عقب برمی گردد و مجدد به ضبط ادامه می دهد!

۴ـ اگر اقدام به کم یا زیاد ولوم صدای دستگاه کنید ناگهان صدا به بالاترین سطح ممکن می پرد که باعث سکته ی حضار می شود.

۵ـ فلش مموری ۳۲ گیگ به قیمت ۵۵۰۰۰ یدم اما به محض اتصال به این دستگاه بلافاصله فلش را می سوزاند، این مورد تا سه بار پی د ی اتفاق افتاده است...

  حالا هم چندین سال است که به داخل سطل انداخته شده، همان جایگاه حقیقیش... در این میان پول بی زبان ما بود که نصیب حرام خواران شد...

دهقان فداکار در بستر بیماری

درخواست حذف این مطلب

   پنجاه وشش سال پیش از این، در یک شب سرد زمستانی «اَزبرعلی حاجوی» - که آموزش و پرورش مملکت سالها نام او را به غلط «ریزعلی خواجوی» به نسل های بعدی یاد داد - با آتش زدن پیراهن خود و با شلیک تفنگ شکاری راه یک قطار را بست و جان صدها انسان عاشق زندگی را از مرگ حتمی نجات داد.

   ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار کتاب فارسی سال سوم دبستان سابق، در شب ۱۳۹۶/۹/۲ در یکی از بیمارستان های شهر میانه بستری شد.

توضیح تکمیلی: با خبر شدیم دهقان فداکار شب دوازدهم آذر ۱۳۹۶ به دلیل عارضه ی ریوی درگذشت.

لئون تولستوی و ادبیات ن

درخواست حذف این مطلب

  ما را باش که خیال می کردیم فقط سطح شعور ن جامعه ی بلازده ی ما هستند که دائم در توهم تعرض مردان علیه ن به سر می برند و حرکات مهوع و چندش آوری از این قشر مالیخولیایی در اماکن مختلف دیده می شود. وضعیت به گونه ای است که اگر در هر ماشینی زنی نشسته باشد از سوار شدن در آن خودرو باید پرهیز کنی حتی اگر مجبور باشی ساعت ها منتظر یک ماشین بمانی. به گواه تاریخ و از قرار معلوم لئون تولستوی بیچاره هم از این جماعت بیمار در امان نبوده؛

  «روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به دادن و بدوبی راه گفتن کرد.

  بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئون تولستوی هستم!

  زن که بسیار شرمگین شده بود عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت: شما آن چنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.»

اینترنت نامحدود سقف دار با مصرف منصفانه!!!

درخواست حذف این مطلب

  بعد از تغییرات ایجادشده از اینترنت حجمی به اینترنت غیرحجمی، با تعریف جدید و عجیب و غریبی روبرو شدیم که در حقیقت به دنبال کشف معنای جمله ی کوتاهی  برمی گردد که برای نخستین بار از سوی ارتباطات بیان شد، عبارتی زیر عنوان؛ «اینترنت نامحدود سقف دار با مصرف منصفانه»